dehnamaki.blogfa.com و انتقاد به سبک مسعود ده نمکی

 

چند روزی بود که مشغول امتحان‌ها و درس بودم ولی‌ از هر وقت خالی‌ استفاده می‌کردم تا سوژه ای برای وبلاگم پیدا کنم !همونطور که کور از خدا ۲ چشم بینا می‌خواد! یک وبلاگ نویس هم از خدا یک سوژه می‌خواد ! یکی‌ از دوستان برایم امیلی‌ زده بود که من رو حسابی‌ متعجب کرد ! برایم آدرس وبلاگ کسی‌ رو فرستاد که همیشه بهش نقد داشتم و هیچ وقت هیچ کاریش رو تحسین نکردم ! مسعود ده نمکی ، کارگردان فیلم‌های مستند " کدام استقلال ، کدام پیروزی " و " فقر و فحشأ " و همینطور فیلم ها‌ی " اخراجی‌ها " که وقتی‌ وبلاگشون رو خوندم فهمیدم قرار است که قسمت سوم و آخر اخراجی‌ها رو این بار به تهیه کنندگی خودشون بسازند ! نمیدونم تا چه حد این حرفم درست و استدلالم منطقیه اما همیشه فکر می‌کردم کسی‌ وبلاگ نویس می‌شه که یا روشن فکر باشه ! یا حرفی‌ برای گفتن داشته باشه ، یا مثل من فکر کنه خیلی‌ خوب مینویسه یا آدم مهمی‌ باشه یا انقدر شیرین باشه که از خاطراتش بگه و همه لذت ببرن ، که من فکر می‌کنم آقای ده ‌نمکی هیچ کدوم از اینها نیست ! از این بحث‌ها که جدا شیم ، اصولاً وبلاگ نویسی از قدیم یعنی‌ از موقعی که در ایران رواج یافت ، مربوط به دانشجویان یا ادم ها‌ی اهل فکر و اندیشه و بحث بود که اگر از لحاظ تاریخی‌ هم بخواهیم حساب کنیم ، بازهم آقای ده ‌نمکی بخاطر پروندهٔ روشن و خواندنیشون معرف حضور همه هستند و باز هم در نمونه ها‌ی بالا جایی ندارند ! راجع به ۲ فیلم مستندشون حرفی‌ نمیتونم بزنم چون ندیدمشون اما نقد هایی که از "فقر و فحشأ " خوندم ، فهمیدم که به مشکلات زنان و قاچاق دختر ها‌ی ایرانی‌ به دوبی‌ و اینجور مسائل هست که بنظرم ساخت این کار جز پز روشن فکری برای آقای ده نمکی هیچ بار فرهنگی‌ دیگری ندارد ، چون مشکلاتی رو که مردم هر روز باهاش دست و پنجه نرم میکنند اگر به شکل درست و منطقی‌ و راه حل داشتن بیان نشه ، هیچ فایده ای نداره و فقط یک شور حسینی‌ در میان مردم ایجاد می‌کنه که همان پز روشن فکریست که در سطر بالا اشاره کردم ،، اما اخراجی ها‌ی ۱ و ۲ ، یا همان پر فروش‌ترین فیلم ها‌ی تاریخ سینما ، به عقیده من به ترتیب بد‌ترین فیلم ها‌ی سینما هم هستند ! فیلم هایی که شوخی‌ ها‌ی روز مره و کوچه خیابونی را به دلیل نفوذ آقای کارگردان مجاز نشون میدهد و با رنگ کردن موی اکبر عبدی و متر کردن کفن مرده و خوردن شربت فیلمی پر فروش و به قول کارگردان گویای درد و دله قشر ایثار گر بوجود میاورد ،، نکته ای که به شدت من رو ناراحت کرد خوندن سرود ‌ای ایران در آخر قسمت ۲ بود که به نظرم بهتر بود از نوحه ها‌ی آقای آهنگران استفاده میشد تا سرود مقدسی که برای ایرانی‌‌ها غرور انگیز و گویای خاطرات زیادی است ! البته من خودم یکی‌ از افرادی بودم که فکر می‌کردم آقای ده نمکی تغییر کردند اما وقتی‌ مصاحبشون رو شنیدم که در جواب خانوم تهمینه میلانی در مورد عدم حمایت از کارگردان ها‌ی دیگر برای ساخت فیلم‌ گفتند من باید عقده‌ای‌ها را میساختم نه اخراجی‌ها فهمیدم که آقای ده نمکی همان آقای ده نمکی گذشته و با همان تفکرات رادیکال و دهی ۶۰‌ای هست که در موزه باید نگه داری شود !

با تمام این حرف‌ها خوشحالم که آقای ده نمکی  جای چوب و چماق با پدیده ای به اسم دوربین و همینطور  وبلاگ نویسی آشنا شدند ! البته امیدوارم آقای دهنمکی این را بدونند که در آن روزگاری که ایشون به دانشجو‌ها لطف میکردند .... دوربین وجود داشت !  وبلاگ  وجود داشت ! و همینطور مردم با وبلاگ نویسی و ثبت خاطرات آشنا بودند !

/ 1 نظر / 7 بازدید
مرجان

یک زمانی به افرادی مثل ایشون میگفتن حزب بادی آدمایی که لباس روشنفکری به تن شون زار میزنه و دیگه اینکه عزت ابراهیم نژاد ها فراموش نمیشن به نظرم مصداق ایشون باشه از کوزه همان برون تراود که دراوست