روزی که برف سرخ ببارد از آسمان ، بخت سیاه اهل هنرسبز می شود !

ذهن مرورگر بازهم مرا به عقب برد ،

به کودکی ، کنار یـکی از خـیابانـهای تهـران ،
کجا ؟ نمی دانم ،
اما بسـاط پرنده فروشان پهن بود. گنجشک ، کبوتر ، سار، کلاغ ...
از همه زیباتر اما بلدرچین بود که توجه مرا جلب کرده بود و من با اصرار می خواستم برایم بخرند وخریدند .
در خانه آنرا در قفس انداختنـد آب و دانه برایش گذاشتند . بلدرچین اما یک لحظه آرام و قرارنداشت ، مرتب این طرف و آن طرف می رفت وسرخود را به میله های قفس می کوبید وهربارمحکمتر از قبل !
بلدرچین خود را از بین می برد و من نمی دانستم چرا؟ این سوال بی جواب مرا که در کودکی بودم عذاب می داد ، فردای آن روز بلدرچـیـن را با فرق خونین دیدم که باز هم سرش را به میله ها می کوبید . گریه وبی تابی می کردم اما کسی راه چاره نمی دانست ،
غروب همان روز بلدرچین مرد !

سوال همچنان باقیست ،
پیران و قلندران هنر و فرهنگ و اندیشه مان را چه شده و بر آنان چه گذشتـه که چنین شتابان وغریب یکی پس ازدیگری از بین ما می روند ؟
هـنرمند کـاشـف است ، حـرفــهای تازه ای برای گـفتن دارد ، نکات ظریفی که درزندگی روزمره به آن توجه نمی شود را می بیند و تأمل می کند .
به عمق روح وانگیزه ها می رود ومی کاود وجستجو میکند خالق است ، می آفریند ومی میراند و دراین تکاپو عرصه های تازه می طلبد ، حساس است ، قـویترین شاخکهای حسی در هنگام بروز هنجار وناهنجاریهای فردی و اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی مـلـتها ، هنرمندانـند .
او دراین گستره پهنـاور کشف و خـلق ، متحـمل درد و رنج می شود ، آنـقـدر که پـزشـک متخصصی می پرسید چرا همه نویسنده های کشورما زخم معده دارند ؟! " راستی چرا فیلمسازان ما برای ساختن فیلمهایشان به خارج پناه می آورند؟! چرا خوانندگان ما آوای غم سر می دهند؟! چرا نقــاشان و شاعران ما فقیروعزلت نشینند ؟

فشاری که هنرمندان در کشورما متحمل می شوند ، علاوه برتمامی آنچه که برسر مردم عادی میرود از گرانی ، فقر ، عدم تأمین اجتماعی و بیمه خدمات درمانی ، نا امنی و زورگویی و اجحاف ، به اضافه دردی که جزای حساسیت آنها به بی عدالتی است در بیان آنچه می اندیشند و اختیاردر نپذیرفتن سفارشات از بالا ! است که بر آنان تحمیل شده است .
برای پیران و گُردان هنر سرزمینمان هرگز دخترکان نابالغ خودفروش امری عادی نخواهند شد و هرگز از کنار کودکان خوابیده در پیاده رو ساده عبور نخواهند کرد مگر انبوهی از توده های سلولی عصبی از بین برود و یا که شریانی تنگتر شود و یا رگی از شدت فشارپاره شود و یا بیماریها هجوم می آورند .

احساس و تخیل قوی هنرمند ابزار کار اوست . عواطف در زندگی هنریش نقش بزرگی بازی می کنند او در معاملات اقتصادی و حساب و کتابهای منطقی و سیاسی غالباً ( و نه همیشه ) ضعیف است ، این بخش در وجودش به اندازه احساس و تخیلش رشد نداشته زیرا لزوم آن پدید نیامده است . هنر از آنجا که به بی عدالـتی و نقض آزادی حساس است و به سرعت واکـنش نشان می دهد به ناچار در سیــر واکنشها به مرز سیاست میرسد که غالباً هنرمند را به موضعگیری سیاسی می کشاند و مردم به اشتباه آن اثر هنری را"هنر سیاسی " و آن هنرمند را "هنرمند سیاسی" می نامند درحالیکه این موضعگیریهاو یا آثار هنری ادامه همان کشف و تحلیل

ناهــنجاری و بی عــدالتی و عشق به زندگی و هســتی است وگرنه معمولاَ هنرمند سیاستمدار خوبی نیست ، او در تقابل با بی عدالتی خود را در برابربازارآشفته و مکاره ای از مدعیان آزادی و عدالت وانسانیت می بیند و از آنجا که به دلایل ذکر شده " متخصص " امر نیست بساد گی خطا می کند . بی ثباتی وخطای هنرمند اگرچه هرگزبیشتر و وحشتناکتر از مردم عادی نبوده اما از بخت بدش همیشه بطور گسترده منعکس می شود . خلاصه اینکه هنرمند گوهر وطن است ، کسی جواهراتش را به رایگان به باد فنا نمی دهد که ما .

با درک این مطلب باید از هنرمندان ، فارغ ازهراعتقادی که دارند هنگامی که در قید حـیاتند تجلیل شود . عظمت رنجی که آنها متحمل می شوند را می توان در این بیت شعرکه دربین هنرمـندان دهان به دهان و با طنزتلخی نقل می شود ، به خوبی احساس کرد

" روزی که برف سرخ ببارد از آسمان ، بخت سیاه اهل هنرسبز می شود ! "

 پ‌ن: عکس فوق متعلق به فرمان فتحعلیان هنر منده خوب کشورمون می‌باشد که امروز آلبوم (... با مردم بیگانه! ) بعد از ۴ سال تلاش به بازار اومد ، پیشنهاد می‌کنم گوش کنید.


/ 4 نظر / 7 بازدید
mehdi arteen

سلام وبلاگ جالبی داری به وبلاگ موسیقی من هم سر بزن چند تا آهنگ خوندم امیدوارم دانلود کنی و خوشت بیاد مرسی!؟ آهنگهای بعدی در راهه به زودی میذارم توی سایت!؟

شبنمكده

ما جلوه نکرديم ببينيد چه هستيد عمري است شما بوم صفت مرده پرستيد امروز شود زنده به گور اين همه احساس باشد که غريبانه بر آن سنگ نشستيد

مرجان

با تمام مطالبی که نوشتی کاملاً موافقم ‘ نمیدونم چرا اکثر ما همیشه یکجورایی به کسایی که به هر نحوه ی سعی میکنند به روح و روان ما خدمتی بکنند و دیدگاه مارو هرچند ‘ برای زمانی کوتاه حالا بوسیله خواندن یک ترانه یا سرودن یک شعر یا نوشتن یک کتاب از هر نوع داستان تا مقاله و یا تصویر یک منظره و ... هر روش دیگر آشنا کنند و یا حتی سرگرم کنند نامهربونیم و همیشه دنبال پیدا کردن نقاط ضعف آنها و به زبون خودمونی پیدا کردن یک گافی از اونها هستیم تا براشون داستان بسازیم و کل حیثیتشون رو ببریم زیر سوال و تمام زحماتشون رو ندید بگیریم و یا چرا بعضی وقتا ازشون خیلی متوقع هستیم که حتماً طرف باید توی کوچه یا هرجایی وایسه با هامون عکس بندازه یا خوش و بش کنه و غیره که اگه نکرد دیگه فکر نمیکنیم بابا جان طرفم آدمه شاید اون لحظه حوصله نداشته و مریض بوده و یا هرچی خلاصه چنان هرجا بشینیم طرف رو سکه یک پول میکنیم که نگو نپرس میگی نه ببشمار ببین چند تا روزنامه زرد داریم که همه از جان و دل میخریم و میخونیم و تعریف میکنیم . به هرحال امیدوارم اهالی هنر کشور ما همگی سعه

مرجان

بقیه نوشته قبلیم نیست پس ادامه میدم : بله داشتم میگفتم امیدوارم که همه اهالی هنر ما سعه صدر داشته باشن و در امان از دست این مردم نازنین