خدایا

فَقالوا َعلیَ الله ِ توکلنا رَبنا لا

تجعلنا فِتنةً للقوم ِالظالمین

پس گفتند : خدایا بر تو توکل کردیم.

پروردگارا ما را برای قوم ستمگر

وسیله ی آزمایش قرار مده.

سوره ی یونس آیه ٨۵

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
دختری با پیژامه ای از گلهای شش پر

ولی سرنوشت یه چیز دیگه مبگه انگار همش باید یه قوم ستمگر باشه و ما آزمایش بشیم بعد اعتراض کنیم و دوباره یه قوم دیگه بیاد خر همون خر ولی پالونش عوض شده

مرجان

خداوند فرمود: «بزودى از كار خود پشيمان خواهند شد! (اما زمانى كه ديگر سودى به حالشان ندارد.)» سرانجام صيحه آسمانى آنها را بحق فرو گرفت؛ و ما آنها را همچون خاشاكى بر سيلاب قرار داديم؛ دور باد قوم ستمگر (از رحمت خدا)! هيچ امتى بر اجل و سر رسيد حتمى خود پيشى نمى‏گيرد، و از آن تاخير نيز نمى‏كند. كلام خدا سوره مومنون

مرجان

من عقیده دارم که نباید هرگز از رحمت خداوند ناامید شد خداوند فرموده بخوانید مرا تا استجابت کنم شما را. یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پُر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نیشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق،دل خونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو... من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگ پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یکجا باختم کردمت آواره صحرا نشد گفتم عا قل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر می زنی در حریم خانه ام در می زنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو

مرجان

من عقیده دارم که نباید هرگز از رحمت خداوند ناامید شد خداوند فرموده بخوانید مرا تا استجابت کنم شما را. یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پُر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نیشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق،دل خونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو... من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگ پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یکجا باختم کردمت آواره صحرا نشد گفتم عا قل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر می زنی در حریم خانه ام در می زنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو

مرجان

بقیه شعر : مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت كنم

مرجان

پوریای عزیزم تولدت مبارک امیدوارم بهترینها برای توباشه و کامروا باشی یادت نره دوست دارم خیلی دلم تنگه برات [قلب][ماچ][گل] [ماچ][گل][قلب] [گل][قلب][ماچ]

مرجان

کتاب سکوت های سرهنگ برامبل اثر آندره موروا شعر از رودیارد کیپلینگ حیفم اومد همه نخونن اگر بتوانی شاهد نابودی آن چه در تمام زندگی ساخته ای باشی و بی آن که کلمه ای بر زبان آری به بنای مجدد آن بپردازی، یا در یک دست بازی، برده های هزار دستت را ببازی بی هیچ حرکتی و بی هیچ افسوسی اگر بتوانی عاشق باشی بدون این که از عشق دیوانه شوی، اگر بتوانی نیرومند باشی بدون این که مهربانی خود را از دست بدهی، و هنگامی که احساس کنی از تو نفرت دارند، به نوبه ی خود نفرت به دل راه ندهی، اما با این همه بجنگی و از خود دفاع کنی؛ اگر بتوانی شنیدن سخنان خودت را تحمل کنی که از سوی بی سروپاها برای برانگیختن ابلهان، تغییر شکل یافته، و بشنوی که دهان های بی چاک و بند آنان درباره ی تو دروغ می گویند بدون این که تو نیز کلمه ای دروغ بر زبان جاری کنی؛ اگر بتوانی هم با مردم باشی ، هم باوقار ، اگر بتوانی آدمی ساده باشی و پادشاهان را اندرز دهی، و اگر بتوانی همه ی دوستان را برادرانه دوست بداری، بدون این که یکی از آن ها برای تو همه چیز باشد؛ اگر اندیشه کردن، نگاه کردن و شناخت را بلد باشی، بدون این که هرگز بدبین یا نا

مرجان

طبق معمول وبا عرض معذرت بقیه شعر تقدیم به پوریا عزیزم بدون این که یکی از آن ها برای تو همه چیز باشد؛ اگر اندیشه کردن، نگاه کردن و شناخت را بلد باشی، بدون این که هرگز بدبین یا نابود شده بمانی؛ در رویا فرو روی اما هرگز نگذاری که رویایت بر تو چیره شود، فکر بکنی ولی یک متفکر خالی نباشی؛ اگر بتوانی خشن باشی بدون این که هرگز خشم بگیری، اگر بتوانی شجاع باشی و هرگز احتیاط را از دست ندهی، اگر بتوانی نیک باشی، اگر فرزانه بودن را بلد باشی بدون این که معلم اخلاق و عالم نما باشی؛ اگر بتوانی پیروزی را بعد از شکست بازیابی و هر دو این دروغ ها را با یک چشم نگاه کنی، اگر بتوانی شهامت و عقل خود را حفظ کنی هنگامی که تمامی مردم عقل و شهامت خود را از دست بدهند، آن گاه پادشاهان، خدایان، اقبال و پیروزی برای ابد بندگان مطیع تو خواهند شد، و آن چه را که به پادشاهان و افتخارات برتری دارد، خواهی یافت یعنی تو مرد خواهی شد، پسرم.